|
چـه چیـزی نکبـت زنـدگـی را جبـران میـکند جز رویـا...؟
|
یکی از اساسی ترین چیزهایی که جز قوانین زندگی شخصیم هست و مدیون تربیت مادرم هستمش، تمیز نگه داشتن محیط هست. یادمه هیچوقت آشغالی رو روی زمین رها نکرد و همیشه به من یاد میداد تا دنبال سطل آشغال بگردم.
هر وقت خواستید منو به حدی از عصبانیت برسونید که قصد کشتن شمارو داشته باشم؛ میتونید جلوی چشمام آشغالاتونو در جایی غیر از سطل زباله بریزید یا سعی کنید به محیط زیست آسیب برسونید. برام مهم نیست اون محیط، طبیعت باشه یا اموال شهری! حداقل چیزی که نصیبتون میشه دعوا و توهین های من به شخص خاطی هست!
همیشه به این دغدغه ام افتخار کردم. همین الان هم دارم با غرور راجبش مینویسم. شاید نباید اینطور باشه. شایدم اسمش غرور نیست، جدیت در کاره.
مصرف پلاستیک رو کم کردم و قصد دارم به صفر برسونمش.
قمقمه آب خریدم تا دیگه سمت بطری آب معدنی نرم.
تمام تلاشم رو میکنم زباله ها رو تفکیک شده تحویل مسئولش بدم.
از همه مهم تر آسیب به طبیعت رو به صفر رسوندم. جدا از اینکه علاقه ای به آسیب رسانی عمدی نداشتم، حواسم بوده آسیب سهوی هم نرسونم.
همیشه سعی کردم با وجود ترسم، با حیوانات مهربون باشم. نترسونمشون یا بهشون اسیبی نرسونم.
خریدن کتاب رو ممنوع کردم.[مرگ درختها و خفه شدن زمین، بهای سنگینی در قبال بالابردن اگاهی منه. حاضر نیستم همچین بهایی بپردازم.]
اما هنوز میلیون ها میلیون مسئله و کار ریز وجود داره تا از نابود کردن محیط زیست جلوگیری کنم. خیلی چیزها که به سبب نااگاهی واقعا به ذهنم نمیرسه. مثل استفاده از پد پارچه ای به جای پد بهداشتی در دوره عادت ماهانه؛ که تازه دیروز متوجه شدم چه آسیب های وحشتناکی رو داریم به طبیعت میزنیم.
معتقدم باید به مادر طبیعت احترام گذاشت. چ بهش باور داشته باشیم چه نه، اون وجود داره و هرروز عصبانی تر از بشریت، به دنبال انتقام فرزندانشه.
ما جزئی از طبیعت هستیم و مانند تمام حیوانات و موجودات دیگه، باید خودمون رو جزئی ازش بدونیم، نه اشرف مخلوقات یا انسان هوشمند. [هیچوقت باور نکردم که همچین القابی رو داریم].