|
چـه چیـزی نکبـت زنـدگـی را جبـران میـکند جز رویـا...؟
|

آنها هیچ حق و حقوقی ندارند. البته نه همه زنها، سختگیری غیرقابل تصور فقط برای ندیمههاست. ندیمههایی که چیزی به نام آزادی فردی برای آنان تعریف نشده است. مدام تحت نظر هستند، نوشتن و یا خواندن قدغن است، حق مالکیت و یا حرف زدن برای آنها وجود ندارد. حتی در اتاق محل اقامت ندیمهها وسایل تیز یا آینه و یا هر نوع شیشهای جمع شده است تا مبادا کسی به خودکشی فکر کند. هر ندیمه میتوانند روزانه تنها یک بار برای خرید از خانه خارج شوند که در این مدت ندیمه دیگری با اوست. اما همانطور که گفته شد حرف زدن یا گپ و گفت میان ندیمهها هم وجود ندارد، در حقیقت هر کدام از آنها جاسوسی طرف مقابل را میکنند.
در این جامعه، با توجه به یک سری اتفاقات بیشتر افراد عقیم هستند. اما کلمه «عقیم» ممنوع است و با توجه به سختگیریهای موجود میتوان حدس زد که حکومت میگوید فقط «زنها» عقیماند نه مردان. اینجاست که نقش ندیمهها روشن میشود. به طور طبیعی ندیمهها امکان رابطه با هیچ مردی را ندارند مگر فرماندههایی که حکومت تعیین میکند. فرماندههایی که زنان آنها توانایی بچهدار شدن ندارند. نکته جالب این است که هر فرماندهای که ندیمهاش بچهدار شود ترفیع میگیرد اما ندیمه برای یک دوره دیگر خدمت نزد فرمانده دیگری فرستاده میشود. تنها پاداش او این است که به مستعمرات – جایی که پیرزنها، ندیمههایی که سه دوره خدمت کردهاند و بچهدار نشدهاند و همچنین اصلاحناپذیرها به آنجا میروند – فرستاده نمیشود. در میان هر امکاناتی که در اختیار ندیمه در خانه فرمانده قرار میگیرد به خاطر آوردن یک بچه سالم است نه چیز دیگری.
خلاصه بالارو از صفحه kafebook.ir برداشتم. به هیچ عنوان در خودم نمیدیدم که بخوام خلاصه ای از این سریال ارائه بدم.
فقط به تماشا بنشینید، حیرت کنید، لذت ببرید!
محیا دانش تنها بلاگریه که شدیدا روی من تاثیر گذاره. کپشن های دل انگیزی می نویسه و عکس های چشم نوازی میگیره، راجب تلاش های روزانه اش و درس خوندناش پست و استوری میذاره. بی حاشیه است و هیچوقت برای مثال هشتگ نوید افکاری را نکشید رو ترند نمیکنه. (رفتم توی حاشیه!)
میخوام به این برسم که عادت سحرخیز بودنش در من حس رقابت ایجاد کرد. گفت صبح تمام کارهام رو تا قبل از ۸ انجام میدم و راس ۸ درس میخونم.
شب جمعه بالاخره کتاب Oxford word skills رو سفارش دادم و یک ساعت بعد به دستم رسید؛ رهایی از شر نسخه pdf واقعا لذت بخش بود و می ارزید به هزینه ای که کردم. (من برای کتاب پول نمیدم.)
صبح جمعه طبق معمول هرروز، گوشیم ۷:۰۰ آلارم داد. برخلاف هرروز وقتی قطعش کردم مجدد زیر پتو نرفتم. با چشم های بسته پریدم توی حموم تا خواب از سرم بپره. جا داره بگم همه خواب بودن و شدیدا سر و صدا میکردم. ناهار هم قیمه بار گذاشتم. صبحونه خورده و نخورده کتاب جدیدم رو شروع کردم.
در طول روز کتاب جاسوس رو خوندم. یوگا کار کردم. پادکست صلح درون رو موقع اشپزی گوش دارم. (نفس بالاخره یه پادکست انگیزشی درست و حسابی پیدا کردم. برو از اولیش گوش بده.) سه قسمت از سریال Never have I ever رو تماشا کردم و به حدددددی تایم اضافه اورده بودم که نمیدونستم باهاش چیکار کنم.
فکر کنم حوصلتون سر رفت! ولی به طور کلی جمعه خیلی حال و هوای خوبی داشتم و از تک تک لحظاتم لذت بردم.
شما چطورین؟ چه کاری هست که همیشه دوست دارین انجامش بدین ولی عادت کردنش خیلی سخته؟
راستی کدوم بلاگر شدیدا روتون تاثیر مثبت داره؟

چند وقتی میشه که روی تیلور سویفت کراش/قفل زدم.
اول از همه رژلب همیشه قرمزش توجهمو جلب کرد، فکر میکنم آدم باید خیلی کول باشه که رژ قرمز بزنه و انقدرم بهش بیاد. بعدم از صداش و آهنگسازی و استایلش استقبال کردم. مثل خودم لاغر و قدبلنده و احساس الگوبرداری بهم دست میده.
آلبوم های فوق العاده ای بیرون میده.
این کاور آهنگ The man هست که توصیه میکنم حتما گوش بدید.
فکر میکنم تیلور دومین خواننده ایه که ازش خوشم اومده. من اصلا اهل موسیقی نیستم. اولیش مرتضی پاشایی بود.