|
چـه چیـزی نکبـت زنـدگـی را جبـران میـکند جز رویـا...؟
|
شما رو به خدا قسم یکم توقعتون از آدمارو بیارید پایین!
این ها لیستی از کارهایی بود که در یک ماه گذشته برای دیگران انجام دادم یا درخواست کردن که انجام بدم و وقتی نه شنیدن کلی ناراحت شدن. هر چند این موارد اونهایی بودن که خیلی موقع انجام دادنشون زورم اومده درنتیجه یادم مونده وگرنه بازم بود.
این آدما فکر میکنن من صبح تا شب نشستم توی اتاقم، فیلم میبینم، کتاب میخونم، کاپوچینو میخورم، چت میکنم، استوری میذارم...
حتی اگر این فکر رو هم میکردن، میدیدن که چقدر توی استوریام در حال ناله کردن از فشار درس خوندنم.
دیگه به چه زبونی باید بگم من باید یه کتاب 400 صفحه ای تماما انگلیسی رو تا آخر اسفند بخونم و گزارششو بدم؟ (اونم منی که بار اولمه کتاب انگلیسی غیرداستانی میخونم و یه سره دارم معنی لغات از دیکشنری در میارم!)
به چه زبونی باید بگم من عصر ها تماما کلاس دارم و فقط صبح رو برای خودم تایم دارم که نصفش به آشپزی کردن میگذره؟
به چه زبونی باید بگم علاقه ای ندارم برای کسی کاری انجام بدم؟
مامانم میگه نه برای وام ازدواجت، چک دادن، باید جبران کنی. جبران چقد؟ جبران چند؟ من اگر میدونستم استراتژی شون اینه که به ملت چک بدن بعد اونارو به خدمت و حمالی بگیرن، عمرا اگر چک میگرفتم! بعدم یه برگه چک امضا کردی دادی دیگه! مگه داری قسطامو میدی؟
یکی دیگه میزائه، من باید جمعش کنم. یکی دیگه میخواد درس بخونه، من باید پروژه و مشق انجام بدم. یکی دیگه وقت نداره به کاراش برسه، منو از کارای خودم میندازه.
انقدر عصبانی ام! دلم میخواد همینارو استوری کنم همشون ببینن و واقعا بکشن بیرون ازم!
با خودم قرار کردم، بعد از خوندن تله شادمانی و عادتهای اتمی دیگه تا اطلاع ثانوی کتابی در ژانر روانشناسی خودیاری و خود خفن پنداری نخونم. این ژانر یک تصور فِیک از دنیای اطرافت و البته از خودت، بهت ارائه میده که فقط و فقط تشنه ی خوندن بیشتر این سبک میشی تا بیشتر حس خوب و خفن بودن بهت دست بده.
انقدر که سراغ کتاب های داستانی نرفته بودم، مزه شیرینشون رو یادم رفته بود. کتاب شرلوک هولمز علیه دراکولا رو خوندم. من قبلا نمیدونستم شرلوک هولمز واقعا وجود داشته. وقتی دیدم روی کتاب نوشته به قلم دکتر جان واتسون، به این کشف رسیدم که این بزرگواران دوست داشتنی روزی روزگاری روی زمین زندگی کردند. من سری شرلوک که با بازی بندیکت بود رو میپرستم. درنتیجه کاملا با کتابش ارتباط برقرار کردم و اتفاقات برام زنده و قابل رویت بودن. فقط بگم و ژانر داستان پلیسی از بهترین ژانر های موجود در دنیاست و هیچوقت نمیتونم عطشم نسبت بهش رو با کلمات توصیف کنم.
این مدتی که این داستان رو میخوندم به حدی حالم خوب بود و فارغ از دنیا بودم که ترجیح میدم در دنیای قصه ها باقی بمونم.
امروز برای بار پنجم آزمون افسر دادم و اینبار قبول شدم. به قدری از صبح به خودم میبالم که زیر پام به نرمی ابرهای اسمون شده.
گرفتن گواهینامه یکی از اهداف بیست و دو - سه سالگیم بود که همین ابتدا تیک خورد.
فقط نیاز به جلسات مهارتی و ماشین دلبر دارم تا بیام توی خیابونا و همتون رو زخمی کنم!![]()
موفقیت ما فقط به ما بستگی نداره. خانواده، وضعیت مالی، هوش، حتی ظاهر، ویژگی های اخلاقی ارثی، موقعیت جغرافیایی...
قطعا دختری دقیقا مثل من، با همین جاه طلبی و پتانسیل به دست آوردن، وقتی داره توی نیویورک - شهر رویاها - زندگی میکنه؛ راحت تر درس میخونه، دغدغه های فکری کمتری داره و به هشتاد درصد چیزی که توی زندگیش میخواد میرسه!
هرچند وجود داشتن کریستن رونالدوها و سلنا گومزهایی که از کف جامعه بلند شدند و ترکوندن. اما همونطور که میبینید جمعیت کره زمین ده میلیارده و این سلبریتی های موفق حتی یک میلیارد هم نمیشن!
این IGTV که لینکش رو براتون میذارم درباره صحت گفته هامه. این که چقدر دنیا ناعادلانه تقسیم شده و از دست کسی کاری برنمیاد. هیچوقت تغییر نکرده و نخواهد کرد!
https://www.instagram.com/tv/CLWxWxmATpS/?utm_source=ig_web_copy_link
فکر کردن به اینا دیوونه ات میکنه چون جوابی براشون وجود نداره. درنتیجه باید این کمال گرایی رو کنار گذاشت. خواستن دیگه توانستن نیست چون قبل خواستن، باید کلی فکر کنی منی که الان میخوام چهار ترم باقیمانده تا لیسانسم رو بخونم، پول شهریه ام رو از کجا بیارم وقتی همین الان به زور هفتصد تومن قسطم رو پرداخت میکنم؟
باید این افکار رویاپردازگونه رو دور ریخت و خنده ای تحقیر آمیز به عنوان وبم کرد. دیگه چیزی به اسم رویاهاتو دنبال کن یا تو بهترینی و مدل خاص خودتی وجود نداره. اینا فقط به درد سال کنکورت میخوره تا باعث بشه انگیزه بگیری.
کاری که باید بکنیم اینه که خودمون رو وسط زندگی کردن پرت کنیم و زندگی کنیم. با عزیزانمون وقت بگذرونیم، تلاشمون رو برای بهتر کردن کیفیت زندگیمون بکنیم، نه ساختن بهترین زندگی ممکن! بهترین شاید اتفاق بیوفته شایدم نه. نباید اسیر وقایع آینده بشیم. باید کافی بودن رو یاد بگیریم. دنیا به آدمای معمولی هم نیاز داره.