چـه چیـزی نکبـت زنـدگـی را جبـران میـکند جز رویـا...؟

دیروز به جهت صله رحم با طبیعت و فرار از این شهر کثیف به ییلاقات طرقبه رفتیم. برنامه تفریحی بود؛ اما به حدی همه جا پر از آشغال بود که بدون امکانات(دستکش و پلاستیک زباله) اقدام به جمع آوری زباله ها کردیم. همه ی آشغال های قابل برداشت با دست غیر مسلح رو روی یک سفره ی رها شده گذاشتیم و بقچه اش کردیم.

نمی‌دونم... نمی‌تونم درک کنم چطور انقدر تربیت نشده اید؟ چطور بساط شادی خودتون رو در طبیعت به پا می‌کنید و بعدش تنها چیزی که باقی می‌گذارید بساط کثیفی و بی فرهنگیه؟ مگر شما از کجا اومدید؟ مگر توی چه منطقه و خانواده ای تربیت شدید؟ (بخدا من مال پایین شهرم!)

زمین داره نابود میشه و شما حتی نمی‌تونید حتی در برابر یک سر نوشابه یا دستمال کاغذی مسئولیت پذیر باشید!

شورت و پوشک بچه جمع کردم! می‌فهمی؟ شورت و پوشک بچه ی تورو! نمی‌تونم لذت ببرم از بودن کنار درخت ها وقتی شما موجودات بی ارزش و بی صفت تا این اندازه به طبیعت توهین می‌کنید!

بس کنید! زمین داره می‌میره! بس کنید!

چند وقت پیش به بچه ها می‌گفتم از لیوان پلاستیکی استفاده نکنید، طبیعت آلوده میشه.

مطهره گفت طبیعت به درک! برای خودمون ضرر داره!

فقط تونستم بهش نگاه کنم و از خدا بخوام بچه ای که قراره تربیت کنه مثل خودش نباشه! 

+ تاريخ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸ساعت 22:18 نويسنده حنـانـه |