|
چـه چیـزی نکبـت زنـدگـی را جبـران میـکند جز رویـا...؟
|
وقتی داشت برام نیم کیلو تخم مرغ برمیداشت گوشیم زنگ خورد برای همین نتونستم بهش بگم توی پلاستیک نریزه. وقتی گوشیو قطع کردم شروع کردم به برداشتن تخم مرغ ها از توی پلاستیک و انتقالشون به پلاستیک پیازهایی که خریده بودم.
گفت با خود پلاستیک بردارید.
گفتم نمیخوام پلاستیک مصرف شه، همین یکی هم به اجبار دستمه.
شروع کرد به برداشتن باقی تخم مرغ ها و گفت
کاش همه، فرهنگ شمارو داشتن.
نمیدونست چقدر این جمله اش روی میزان صلحم با جهان و مردمش تاثیر گذاشت.
به خودم گفتم بالاخره جواب داد! بالاخره یه غریبه ازم تاثیر گرفت. بالاخره یه غریبه منو دید، تلاشم رو دید!
به درک که یکی از نزدیکانم بهم میگه تو سبک زندگی خودت رو داشته باش، نیازی نداریم به ما چیزی یاد بدی، برو کتابتو بخون، برو زبالهتو تفکیک کن، برو دنیارو نجات بده!
آره، من میرم دنیارو نجات میدم هر چند نتونستم ذره ای روی دنیای خودم و نزدیکان خودم تاثیر بذارم.