|
چـه چیـزی نکبـت زنـدگـی را جبـران میـکند جز رویـا...؟
|
وقتی از اخلاقیات، قوانین، احترام به زمین و... صحبت میکنم، چنان به شوخی گرفته میشم که انگار دارم جوک میگم.
وقتی میگم صبر کن چراغ عابر پیاده سبز شه، وقتی میگم پنج متر اون طرف تر خط کشی عابر پیادهست، وقتی صبر میکنم تا نوبتم شه؛ میگن بیکار و اسکلی.
وقتی میگم آشغال نریزید، پلاستیک استفاده نکنید، مصرف گرایی نکنید؛ مسخره میکنن و میگن حالا مگه چی میشه؟! حتی دوستان نزدیک خودم که توقع دارم حرفام رو جدی بگیرن. حتی این دوستایی که با حساسیت کامل انتخابشون کردم و دغدغه مند تر و اهل تفکر بیشتری هستند.
مادرم ازم میپرسه چرا نمیای توی جمع؟ چرا از آدما بدت میاد؟
چطور میتونم آدمایی رو تحمل کنم که بنظرم ذلیل ترینِ مخلوقاتن؟ موجوداتی نادان، فاقد قوه ی تفکر و تحلیل، غیر انعطاف پذیر و کور!