|
چـه چیـزی نکبـت زنـدگـی را جبـران میـکند جز رویـا...؟
|
یادمه توی راهنمایی یه همکلاسی داشتم، دست چپش از آرنج قطع بود.
دختری شدیدا پر انرژی، باهوش (برای دبیرستان، استعداد های درخشان قبول شد.)، خوش اخلاق، بسیار بخشنده و از لحاظ تربیتی و روحی با ثبات.
من هیچوقت به خودم اجازه ندادم ازش بپرسم چرا دست نداره، یا به دستش به شکل خاصی نگاه کنم یا با خودش رفتار خاصی داشته باشم. حتی یادمه وقتایی که کنارم مینشست و دستش بهم میخورد و تنم مور مور میشد طبیعی رفتار میکردم.(به خودم خرده نمیگیرم چون بچه بودم و بار اولمم بود که همچین چیزی میدیدم. ولی الان برام طبیعیه چون واقعا هم طبیعی هست!) البته انقدر دختر محبوبی بود که فکر نمیکنم رفتار بدی دیده باشه. اما یادمه خیلیا وقتی کنارش نشستن ازش پرسیدن چه اتفاقی براش افتاده و اون جواب نداده.
نمیدونم... چرا باید به خودشون اجازه میدادن چنین سوالاتی بپرسن، از اون یا از هر شخص دیگه ای! مثلا خودم دستام کک و مکیه و توی دبیرستان دوستام با حالت انزجار میپرسیدن اینا چیه روی دستت؟ حالا الان میرن کک و مک تتو میکنن چون مد شده -_-
نمیدونم... چطور فکر میکنن ارضا کردن حس فضولیشون باعث اسیب رسوندن به دیگران نمیشه؟ انقدر خودخواهی رو از کجا میارن که بخاطر ارضا شدنشون میخوان به دیگران یاداوری کنن چه نقص هایی دارن؟
فضولی آسیب زنندس، جمع آوری اطلاعات از دیگران بیهودهست. نکنیم!
بعضی آدمها عجیبن، به علی قسم عجیبن و پر عیب!